منوچهر اميرى

مقدمهء كتاب 25

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه‍ ) ( فارسى )

به فارسى آورده‌اند و شما در كتاب حاضر در قسمت شرح مفردات طبى به نمونه - هاى فراوان از اين مطلب برمىخوريد . آقاى اردكانى تعجب مىكند كه چرا هروى بجاى گل گاو زبان مطلقا لسان الثور نوشته است غافل از اين كه سيد اسمعيل جرجانى مؤلف ذخيرهء خوارزمشاهى و الاغراض الطبيه نيز در كتاب اخير همين كار را كرده و در ذيل لغت لسان الثور چنين نوشته است : « لسان الثور اندر گرمى و سردى معتدل است ، مفرح است ، خفقان و دلتنگى زايل كند « 1 » » . الى آخر . چنان كه ملاحظه فرموديد او نيز مانند هروى دراين‌مورد فقط اصطلاح عربى ( لسان الثور ) را به كار برده و مثلا گاو زبان يا گل گاو زبان ننوشته است و شايد در روزگار آن دو دانشمند حتى در قلمرو زبان فارسى اصطلاح لسان الثور رايج‌تر بوده است . و اما اينكه هروى تحت تأثير متون طبى و مفردات عربى بوده است در اين مطلب جاى ترديد نيست نهايت اينكه اين قاعده شامل حال تمام نويسندگان قديم اعم از مؤلفان كتب طبى و غير طبى بوده است . آقاى محبوبى به « تعبير عربى » كه در الابنيه صفحهء 139 سطر 8 آمده است اشاره كرده‌اند . ناچار مقصودشان اين عبارت است : « دهن السمسم نافع است سعال را و درشتى گلو را » . اگر قرار باشد تقديم فعل را بر مفعول يا ساير اجزاء فعل ( به شيوهء زبان تازى ) دليل « ترجمه » بدانيم پس تقريبا تمام آثار مهم منثور زبان فارسى ترجمه است . تاريخ بيهقى پر است از جمله‌هائى كه در آنها فعل بر فاعل و مفعول مقدم آورده شده است همچنين جمله‌بنديهاى مخصوص زبان عربى « 2 » . وقتى كه نويسندهء تاريخ آن هم نويسندهء بزرگى چون ابو الفضل بيهقى تا اين درجه تحت تأثير زبان عربى قرار گرفته باشد شما انتظار داريد كه نويسنده كتاب علمى ( طبى ) كه پيوسته سروكارش با اصطلاحات تازى و لازمهء شغل او مراجعه دائم به مراجع و منابع عربى است تحت تأثير زبان عربى نباشد . پس حقيقت آنكه الابنيه همچنان كه مؤلف دانشمندش ادعا كرده است « تصنيف » است نه ترجمه - علاوه بر اينكه ترجمهء خوب و استادانه مانند ترجمهء تاريخ طبرى و كليله و دمنه مقام و

--> ( 1 ) - اغراض الطبيّه ، چاپ بنياد فرهنگ ، ص 625 . ( 2 ) - رجوع شود به سبك‌شناسى ، ج 2 ، ص 70 - 73 .